قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
490
درة التاج ( فارسى )
لواحق ، و ماهيت را مجرد از جميع لواحق فرض كرده شد ، - لكن ماهيت كى مجرد باشد از لواحق خارجى تنها موجودست در ذهن ، و مشارك « 1 » ماهيّت مكنوفه بلواحق خارجى باشد در مفهوم انسانيت . و انسانيت خارجى انسانيّتى واحده نيست ، بعينها كى موجود است در كثيرين ، و الّا صادق شود بر واحد معيّن در حالت واحده اشياء متضادّه ، جون ابيض ، و اسود ، و عالم ، و جاهل ، بل كى انسانيّت زيد غير انسانيّت عمرو است [ و مشتركاند در مفهوم انسانيّت ، و مشترك كلّى طبيعيست ، و صورت ذهنى مثالى است ] متساوي النّسبة بجزئيّات خارجى آن صورت ، و مطابق هر يكى از آن و به اين اعتبار آن را كلّى نام نهادند . و اما انسانيّت در خارج معروض تشخص است ابدا ، بس مطابق هر يكى از جزئيّات نباشد ، بس كلّيت او را عارض نشود ، بس كلّى عقلى و منطقى را ، وجود در اعيان نباشد . و لازم نيايد از آنج انسانيّت اقتضاء وحدت نكند ، كى اقتضاء لا وحدت كند ، كى كثرت است جه نقيض اقتضاء وحدت لا اقتضاء وحدت بوذ ، نه اقتضاء لا وحدت ، و بايد كى بدانى كى طبيعتى كى در ذهن است او را نيز هويتى است ، جه از جمله موجودات است ، و او را تخصص [ است ] بامورى ، جون حصول او در ذهن و عدم اشارت به او ، و آنك قابل انقسام نيست ، و وضع ندارد . و كليّت اين طبيعت باعتبار مطابقه او كثيرين را تنها نيست ، و الّا جزئيّات كلّيات بوذندى بسبب مطابقت « 2 » بعضى بعضى را و نه باعتبار آنك با آنك جنين باشد متخصص نباشد جه بيان كرديم تخصيص آن به چند جيز بل باعتبار آن است كى او ذاتى است مثالى كى متأصل در وجود نيست تا ماهيتى اصلى باشد بنفس خود بل كى او مثالى است ، و نه هر مثالى بل مثالى ادراكى « 3 » جيزى را كى واقع شده است يا خواهد شد . بس از آن روى كى او مثالى ادراكى است مر امرى خارجى را يا جيزى را كى بصدد وجودست از كل وجوه ، يا از وجهى واحد ، و مطابقت او كثرت را صحيح است ، كلى خوانند . و ذات اين طبيعت
--> ( 1 ) - مشاكه - اصل . ( 2 ) - نسبت مطابقت - اصل . ( 3 ) - مثالى ادراك ادراك - م .